الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
176
تفسير مجمع البيان (فارسى)
آتش كه خلقتش عوض شده و مسخ ميگردد . الناصيه : موى جلوى پيشانى و سر است آن را ناصيه ناميدهاند براى اينكه متّصل بسر است از قول ايشان ناصى يناصى مناصاة هر گاه برسد را جز گويد ( قى تناصيها بلاد قي ) بيابان شنزار بى آب و علفى كه در جوار و متصل به آنست بيابان شورهزار ديگرى . النادى : مجلس شب نشينى اهل نادى است پس بسيار استعمال شد تا هر مجلسى نادى ناميده شد . الزبانيه : مفرد آن زبينه از ابى عبيده و از كسايى زبني و از اخفش زابن از زبن گرفته شده و آن دفع است ، و شترى كه دوشنده خود را به پايش مىزند گويند ( الناقه تزبن الحالب ) شاعر گويد : و مستعجب ممّا يرى من اناتنا * و لو زبنته الحرب لم يترمرم و به تعجّب آمد از آنچه را كه ميبيند از صبر و تأخير و تانّى ما و اگر جنگ او را افكند همهمه نميكرد و دهانش را بسخن گفتن حركت نميداد ، شاهد اين بيت كلمه زبنته الحرب است كه به معناى افكندن است . اعراب : خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ تخصيص بعد از تعميم است آيا نمىبينى كه قول خدا خَلَقَ الْإِنْسانَ بعد از قول او خلق است خصوص بعد از عموم است ، پس مانند قول او ( يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ) سپس فرمود ، وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ، پس تخصيص داد آخرت را بعد از ذكر غيبى كه آن عموميّت دارد و عام است نسبت بهر چيزى كه غائب و پنهان از نظر باشد و عكس آن قول لبيد است :